خرید بک لینک

از راستای خیابونی که یه بقالی داره رد می شدم فاصله ام تا رد شدن ازش زیاد بود .صاحبش داخل بود که من صدا و تصویرشو نداشتم ولی دختربچه ای که داشت تو خرت و پرت های ولو شده ی دم در دنبال قلک پلاستیکی ارزون می گشت رو می دیدم. موهای ژولیده و بدون جوراب و لباس مناسب فصل ، بدن بسیار لاغری داشت ،ولی بور و خوشگل بود با همون موهای بلند و ژولیده ی طلایی تا کمر می رفت داخل یه سطل مانندی و هی قلک درمی آورد و به فروشنده نشون و می داد و یا صدای ظریفی قیمت می پرسید و اونم یه چیزی میگفت و دختر کوچولو دوباره می ذاشتش سر جاش مثل اینکه مادرش باهاش بود که البته پشت به بقالی ایستاده بود و فقط دستور برداشتن و یا برداشتن می داد چون بعید میدونم اون دختر از قیمت کم و زیاد چیزی سر در می آورد. به بقالی رسیدم و دوباره یکی دیگه برداشت و گفت این چند ؟ بازهم نشنیدم صاحب بقالی چی گفت و البته هم نشنیدم مادرش موافقت کرد یا نه!

از بقالی رد شدم با خودم گفتم که وقتی قدرت خرید یه قلک پلاستیکی چرک گرفته رو نداره چطوری میخواد پرش کنه !!

برچسب: نویسنده: کوروش باقری تاريخ: چهارشنبه 18 دی 1398 ساعت: 16:06

صفحه بندی