دیشب ساعت ۸ انتهای کوچه ی خودمون با ماشین پارک کرده پسر هیچی ندار (... )همسایمون تصادف کردم نمیدونم چطور شد فرمون از دستم سر خورد و زدم به در شاگردش ...اومد بیرون و اونچه که لایق خود بی خانوادش بود بهمون گفت .با برادرم بودم مقصر هم بودیم فقط یه کلمه گفتم نگران نباش خسارتتو میدیم .ببشعور اشغال هر چی حرف رکیک جنسی بود به خدا و زمین و زمان نسبت داد .ما ساکت بودیم و اون لات و لوتِ هوچی فقط عربده می کشید و فحاشی می کرد شاید ۲۰ نفری جمع بود که نظاره گر سکوت و من و برادرم و نمایش سقوط شرم و حیا و انسانیت اون گدا گشنه بودن ..شوک تصادف و هول و هراسونی خودم و برادرم یه طرف، شوک فحاشی و بی ابرویی این (..)توام با سکوت ما یه طرف قضیه :(( با اینکه فاصله انتهای کوچه با خونمون سی ثانیه هم نبود اون لحظه برادرم رو تنها نزاشتم و بعدا گفت اگه میرفتی حتما باهاش درگیر می شدم...حالا امروز ۸ صبح قبل از بیمه، رفته شورای حل اختلاف واسه افت قیمت شکایت کرده :/ خبر مرگ (...)مثلا ورزشکار هست و سالی یکبار عکس هیکل قناص مرده شور بردشو رو بیلبورد میکنه جلو خونه ی خراب شدشون (...)
*من مقصر بودم قبول ولی اصلا و ابدا بی حیایی و بی شرمیش متناسب با اتفاقی که افتاده بود نبود مخصوصا وقتی که ما ضمن سکوت قبول مسولیت و خسارت کرده بودیم
* هر چند کمتر از اونچه که حقش بود گفتم ولی به خاطر همین چند کلمه حرفهای زشتی که نوشتم شرمنده هستم اما بنظرم گاهی لازمه ادمها رو مناسب با صفتی که لایقش هستن خطاب کرد .قطعا فقط یه ادم نادرست میتونه تو جمع مختلط از زن و مرد فحاشی رکیک جنسی کنه و گرنه هر قدر هم که عصبانی بود نباید اینهمه طولانی نسبتهای خانودگیش رو جار میزد.
* اینقدر گریه کردم ...
** به حرمت دوستان عزیز حرفهای بدی که نوشتم رو پاک کردم
** ببخشید در شرایط تایید کامنتها نیستم .ممنونم از لطفی که دارید
برچسب:
نویسنده: کوروش باقری